خرداد 92 - حــضــرتــ تــنــهــایــ بــهــ هــمــ ریــخــتــهــ....
سفارش تبلیغ
صبا
درباره وب

خوش نامی قدم اول است از خوش نامی به بدنامی رسیدن قدم بعدی قدم آخر گم نامی است...
لینک دوستان
جستجوی وب
برچسب‌ها وب

زندگی رسم خوشایندیست

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی جذبه ی دستی ست که می چیند

زندگی نوبر انجیر سیاه،در دهان گس تابستان است

زندگی بُعد درخت است به چشم حشره

زندگی تجربه ی شب پره در تاریکیست

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست

خبر رفتن موشک به فضا

لمس تنهایی "ماه"

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر

زندگی شستن یک بشقاب است

زندگی یافتن سکه ی دهشاهی در جوی خیابان است

زندگی مجذور آینه است

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست

هرکجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره،فکر،هوا، عشق زمین مال من است

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟!

من نمیدانم

که چرا می گویند

اسب حیوان نجیبی ست

کبوتر زیباست

و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

واژه ها را باید شست

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد

چتر ها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را

زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست.....




تاریخ : یکشنبه 92/3/26 | 2:7 عصر | نویسنده : انـــــار بـــــانـــو | نظر

آهای تو که عشق منی

به فکر من باش یه کمی

به فکر من که عاشقم

ولی تو بی خیالمی

به فکر من که بعد تو

خسته و بی طاقت شدم

آهای به فکرتم هنوز

به فکر من باش یه کمی

آهای تموم زندگیم

بی تو تمومه زندگیم

آهای تموم زندگیم

رو به غروبه زندگیم

آهای تموم دلخوشیم

داری تو غصه می کشیم




تاریخ : یکشنبه 92/3/26 | 1:56 عصر | نویسنده : انـــــار بـــــانـــو | نظر

خدایا....!!!

به تو سپردمش...

اما یه خواهشی ازت دارم

یه روزی....

یه جایی....

بغل یه غریبه....

مست مست....

بدجوری یاد من بندازش...!




تاریخ : چهارشنبه 92/3/22 | 12:15 عصر | نویسنده : انـــــار بـــــانـــو | نظر

من میدونم

سرخاکم...

اونیکه بیشتر اذیتم کرده بیشتر گریه میکنه

اونیکه نخواست منو بالاخره میاد دیدن جسدم

اونیکه حتی نیومد تولدم زیر تابوتم رو میگیره

اونیکه سلام نکرد میاد برای خداحافظی

عجب روزیه اون روز.....




تاریخ : سه شنبه 92/3/21 | 4:47 عصر | نویسنده : انـــــار بـــــانـــو | نظر

دختری سه ساله بود

که پدرش آسمانی شد

دانشگاه که قبول شد

همه گفتند

با سهمیه قبول شده

ولی...

هیچ وقت نفهمیدند

کلاس اول وقتی خواستند

به او یاد بدهند که بنویسد

بابا....

یک هفته در تب سوخت...!!!




تاریخ : سه شنبه 92/3/21 | 4:45 عصر | نویسنده : انـــــار بـــــانـــو | نظر

کاش کسی یاد معلم میداد:

اول مهرشغل پدر ها را نپرسند

وقتی هنوز احترام به همه ی شغل ها

و افتخار به همه ی پدرها را

یاد دانش آموزان نداده اند

حالا قصه ی چشمان یتیمی

که نم میخورَد بماند....!




تاریخ : سه شنبه 92/3/21 | 4:40 عصر | نویسنده : انـــــار بـــــانـــو | نظر

اولش دلت برای اون "آدم"تنگ میشه

بعد برای اون "روزاتون" تنگ میشه

آخرش...

دلت برای خودت تنگ میشه...

آدمی که تو اون روزا بودی...!!!




تاریخ : سه شنبه 92/3/21 | 4:37 عصر | نویسنده : انـــــار بـــــانـــو | نظر

نه شیرینم
.
.
.

نه لیلا

.

.

.

من زنه افسانه شدن نیستم....

برگرد!!!!!




تاریخ : سه شنبه 92/3/21 | 4:35 عصر | نویسنده : انـــــار بـــــانـــو | نظر

شنیدم که دزدی زبل نیمه شب

ربود از طویله خرِ مش رجب

رجب تا که شستش خبر دار شد

جهان پیشِ چشمش شبِ تار شد

درونِ طویله دوزانو نشست

زمین و زمان را دمِ فحش بست

یکی گفت تقصیر از آنِ توست

که قفلِ طویله نبستی درست

یکی گفت گیرید معمار را

بنا کرده کوتاه دیوار را

یکی گفت تقصیر از شحنه هاست

که هرروز بر پا چنین صحنه هاست

یکی گفت نه بوده تقصیرِ خر

چرا؟چون که میکرد اگر عر و عر

و یا یک کمی جفتک و گرد و خاک

مسلم که آن دزد میزد به چاک

شنیدم که با غیظ مشتی رجب

در آن بین میگفت یا للعجب

که هرکس به نوعی ست در اشتباه

فقط دزد در این میان بی گناه

قلم دستِ هالو چو در کار شد

بدانید تاریخ تکرار شد

شنیدم که در حومه ی اصفهان

به شهری که نام خمینی برآن

به دستِ گروهی از اشرارِ پست

حریمِ خصوصیِ مردم شکست

نه در شب که در روز جمعی پلید

به دستانِ خود فاجعه آفرید

نه از چوبِ قانون هراسی به دل

نه از آدم و آدمیت خجل

شنیدم که فرمود شیخ الانام

نبودند زن ها علیه السلام

و آن دیگری گفت از مرد و زن

همه مست بودند در انجمن

یکی گفت آنجا به جای نماز

همه بودند مشغولِ آواز و ساز

یکی گفت الحق که مردانشان

ز غیرت نبردند هرگز نشان

یکی از بزرگانِ صنفِ پلیس

چنین گفت با لحنِ رک و سلیس

که تحقیق کردیم بسیار زود

حجابِ زنان مشکلِ کار بود

خلاصه همه بوده تقصیر کار

بجز آن تجاوزگرِ نا به کار

کجایی ببینی عمو مَش رجب؟

که ما خوش بتازیم دنده عقب

اگر در دهاتِ تو خر میبرند

درین خطه ناموس را میدرند

جلو روی شوهر برادر پدر

تجاوز نمایند بی دردسر

چرا این همه ظلم و هتکِ زنان

در املاکِ آقا امام زمان؟




تاریخ : چهارشنبه 92/3/8 | 11:17 صبح | نویسنده : انـــــار بـــــانـــو | نظر

می گویند:

اسب نجیب است

سگ وفادار است

روباه حقه باز است

شیر شجاع است

خوک شهوت ران است

خرگوش ترسوست

الاغ نفهم است

گرگ خونخوار است

راستی آدم....

تو که همه اینها را داری

چه جور جانوری هستی؟؟؟




تاریخ : سه شنبه 92/3/7 | 4:45 عصر | نویسنده : انـــــار بـــــانـــو | نظر

  • paper | خوشنویسان | الگوریتم