نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم تا.... - حــضــرتــ تــنــهــایــ بــهــ هــمــ ریــخــتــهــ....
سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران
درباره وب

خوش نامی قدم اول است از خوش نامی به بدنامی رسیدن قدم بعدی قدم آخر گم نامی است...
لینک دوستان
جستجوی وب
برچسب‌ها وب

سلام...

میخوام یه تیتر بزارم برای این پست...یه تیتر متفاوت!شایدم قدیمی

به عنوان:دو کلمه حرف حساب

یک ماه...دوماه...یک سال...دوسال!نوشتیم

برحسب سلیقه های مختلف نوشتیم. نوشتیم و بغض کردیم. نوشتیم و خندیدیم. نوشتیم و احمقانه ترین نوعش این بود که نوشتیم تا برگزیده شیم نوشتیم تا بازی کنیم نوشتیم تا احساسات رو جریحه دار کنیم

از غصه ها نوشتیم از تنهایی ها از خودمون از خودشون نوشتیم و قضاوت کردیم . نوشتیم و دخالت کردیم سرک کشیدن توی زندگی ها انگار شده عادت ما آدم های این زمونه ی سنگی گاهی خندیدیم جوری که قهقهه ما گوش کاربران رو کر میکرد. کاربر نگران میومد و ما رو سرزنش میکرد که آدمه حسابی اینجا مگر جای شوخی با نامحرم هست؟ ما در جواب فقط حمله میکردیم و میگفتیم به تو چه؟ اینجا هم آدم رو ول نمیکنید و دیگر آخرت عصبانیتمان محدود میشد به مسدود کردن طرف تبدیل شدیم به انسان های سنگی ما آدمی هستیم که اگر دوستمان به زمین بخورد از خنده غش میکنیم اما وقتی حیوانی را ذبح میکنند آن هم مطابق شرعیات و صرفا جهت رفع بلا شروع میکنیم که آآآآآآی آدم های انسان نما چه میکنید؟ حیوان بیچاره مگر گوشت قربانی دست شماست؟ در روز ساعت ها سرگرم وبلاگ و شبکه های مجازیمان هستیم شبکه هایی که به نام خودمان است...اگر در دنیا خانه یا ماشینی به نام ما نیست لا اقلش این است که یک الی چند شبکه مجازی به نام ماست...باورتان میشود؟به نام خودمان...صبح که چشم باز نکردید میروید سراغشان و دلتان میخواهد تمام گزارشات را بدهید تا بقیه هم در جریان باشند دریغ از اینکه یکی هست که منتظر شماست و از شما خبر دارد آدم هایی شدیم از جنس سنگ آن هم نه سنگ گران قیمت... به دوست خود زنگ میزنید و میگوید دلت گرفته؟ صدات خیلی غمگینه آخ که چقدر اون لحظه آرامش میگیرید که وای چه دوست خوبی دارم و شروع میکنید!!!!! -راستش آره.. خیلی.. و او میگوید بگو...تعریف کن و تو تعریف میکنی هرچه هست و نیست و چقدر سبک میشوی به قیمت بر باد رفتن همه چی... فردای همان روز با همان دوست قهر میکنی و شروع میکند که آره تو همانی که فلان و فلان و همانیکه پدرت این را گفت و مادرت این را ...و چقدر دیر متوجه میشوید که جنس بعضی ها که سنگ هم نه از جنس پلاستیک آن هم نه از نوع بازیافتی و از نوع ناخالص هستند

دردناک است لحظه ای که او را از خود دور میکنی تا برای تو ضرر نداشته باشد و باقی دوستانت میگویند آره شما که از اولش هم به هم نمیخوردین

درد دارد که بنده ی لحظه هستیم که اگر کسی بود خوب است و اگر نبود بد... درد دارد که تمام روحت را تسخیر کنند و بعد هم !!!!!!

تمام این ها درد دارد ، درد دارد خدایت کنارت باشد و آدم ها برایت خدایی کنند

پ.ن:الحمدلله علی جمیع احوال

پ.ن2: یارب نظر تو برنگردد

پ.ن3:تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...

شیشه بارونی

 




تاریخ : پنج شنبه 94/6/19 | 4:9 عصر | نویسنده : انـــــار بـــــانـــو | نظر

  • paper | خوشنویسان | الگوریتم